سرباز گمنام امام زمان(عج)

همه به سوی مقابله با جنگ نرم

سرباز گمنام امام زمان(عج)

همه به سوی مقابله با جنگ نرم

مناظره روانبخش و شکوهی در دانشگاه الزهرا(س)/2

شکوهی: مشارکت، مجاهدین و کارگزاران را بیرون از انقلاب نمی‌دانم
روانبخش: آیا خود شما حاضرید با آغاجری دست محبت بدهید؟

اشاره: هفته گذشته مناظره‌ای میان حجت‌الاسلام قاسم روانبخش و علی شکوهی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم در دانشگاه الزهرا(س) برگزار شد.

رجانیوز، متن این مناظره را که نوعی گفت‌وگو از خاستگاه اصولگرایی است، منتشر می‌کند. بخش دوم این مناظره در ادامه آمده است:

شکوهی:

گفتید که همان کابینه رای اعتماد می‌گرفتند. نخیر، این‌گونه نیست. آن موقع شورای نگهبان یک تصویر غلطی از قانون اساسی می‌کرد و فکر می کردند که اگر مجلس تغییر پیدا کند دوباره باید دولت رای اعتماد بگیرد. در صورتی که این گونه نیست و مجلس خیلی از قوانین را تصویب می‌کند که برای مجلس بعدی نیز حجت است و وزرایی نیز که در مجلس قبلی رای آورده‌اند معتبر می‌باشند و در انتخابات ریاست جمهوری نیز که می‌شد مجددا می‌گفتند که بایستی کابینه بیاید و رای اعتماد بگیرد و در این مقاطع کابینه جدید تشکیل می‌شد بنابراین در این دو مقطع بود که ما این بحث‌ها را داشتیم که نوعی معرفی کابینه جدید عملا برای مجلس اتفاق می‌افتاد و اختلافات و بحث های دولت میرحسین موسوی با مجلس هم همین ها بوده که گفتم.

گفتید که امام مگر نمی‌دانست که بین مجلس و دولت اختلاف است یا بین رئیس جمهور و نخست وزیر که در نامه خود به آن اشاره کند من پشت صحنه خیلی از این حوادث را می‌دانم این حوادث که برای شما می‌تواند بحث تاریخی داشته باشد و خیلی از شما دانشجویان سال 64 به دنیا نیامده بودید یا سال 67 را درک نکرده اید برای ما زندگی بوده و ما با آن‌ها زندگی کردیم و پشت صحنه نخست وزیری بودم و خیلی از این صحنه ها را من از نزدیک درک کردم. در همین نامه استعفای آقای میر حسین موسوی هم این نکته هست که از آن‌جا، اختلافات بین سه مرجع ریاست جمهوری نخست وزیری و مجلس پیش می‌آید بر اساس روح قانون اساسی و... نشان می‌دهد که بین مجلس و ریاست جمهوری و نخست وزیری اختلافاتی وجود داشته که آقای موسوی می‌گفته که مبنا مجلس است ولی حالا در مشورت با رئیس جمهور یا آن شورای حکمت 5 نفره به وزرایی رسیدند که مجلس نمی‌خواهد به آن‌ها رای بدهد در چنین شرایطی میرحسین فکر می‌کند که استعفا بدهد بهتر است بنابراین ضمن این که من تایید نمی‌کنم این تشخیص آقای موسوی را، اما فکر می‌کنم که یک نخست وزیری است که مدیر اجرایی است و در شرایط ویژه‌ای آمده و تصمیمی گرفته که من جای آقای موسوی بودم چنین کاری نمی‌کردم. خیلی به نظر بنده جای اشکال گرفتن به آقای موسوی بر سر این موضوع نیست.

گفتند که آقای رحیمی مدرک دکترای افتخاری دارند بله آقای کردان نیز همین را می‌گفتند که مدرک دکترای افتخاری دارم، نفر دومی که جناب آقای زاکانی به عنوان رئیس تحقیق و تفحص دانشگاه آزاد معرفی کرده همین آقای رحیمی بود که ایشان رئیس دانشکده حقوق دانشگاه آزاد شد و آقای کردان نیز در آن دانشکده به عنوان استاد مشغول به کار شدند. دقت بفرمایید که همه می‌دانند دکترای افتخاری به چهره بزرگ علمی و یا یک رئیس جمهور می‌دهند و یا کسی که درسطح جهانی مطرح است. در حالی که فردی چون کردان می‌دانست که مدرکش جعلی است اعلام کرد که من می‌روم و تحقیق و تفحص می‌کنم، من تعجب می‌کنم با چه استدلالی کسانی که به صورت بیّن دروغ می‌گویند اطراف رییس جمهور هستند؟ گفتید که درباره مفاسد اقتصادی آقای احمدی نژاد نباید قبل از محکوم شدن فرد اسامی را معرفی کند راست می‌گویند اما دریغ از تشکیل یک پروند بر اساس مدارک تحویل داده شده از طرف آقای رئیس جمهور، این مدارک را بروند و به قوه قضاییه تحویل بدهند. ما که نمی‌گوییم به مردم بدهند. در طول دوران ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد آن شورای سران که برای مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکیل میشد فقط یک بار تشکیل شد و بحث مفاسد اقتصادی عملا منتفی شد و از کار افتاد و پیگیری صورت نگرفت ما واقعا مشکلی نداریم بروند وبه قوه قضاییه بگویند.

درباره این که مستندات و ماخذ حرف های من در مورد آقای کردان و بحث وزارت نفت چیست، خوب خود من هستم!! زیرا اگر مطلبی را یقین نداشته باشم نمی‌گویم. فرمودند اگر جریان عزل آقای وزیری هامانه این‌گونه باشد وزیر جدید که بیاید باید آقای کردان را به عنوان قائم مقام خود معرفی می‌کرد. اتفاقا بلافاصله ایشان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت معرفی کردند. بعد او را از قائم مقامی وزارت نفت برداشتند تا ایشان را وزیر کشور نمایند. اما آقای نوذری می‌دانست که آقای کردان را آن‌جا گذاشته‌اند تا کار را یاد بگیرد و وزارت را به او بسپارند به همین خاطر دایره اختیارات قائم مقام را کم کرد و به همین خاطر آقای کردان متوجه شد که خیلی در وزارت نفت مؤثر نیست و کنار رفت. بنابراین این گونه نبود که ایشان را نگذاشته باشند اگر این استدلال آقای روان‌بخش دلیل صحت حرف‌های من است بله همین‌گونه است ایشان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت گذاشتند.

پرسیدند که آیا با رهبری جدید و آن اختلافاتی که قبلا‌ً داشتند آقای موسوی می‌توانند کار کنند که باید گفت بله هیچ مشکلی نیست. دو چهره سلیم النفس و بزرگوار یکی در مقام رهبری و دیگری در مقام ریاست جمهوری، آن‌موقع نیز اگر بر سر مدیریت اختلافاتی بود مشکلی نبود. به این دلیل بود که یکی نخست وزیر بود و دیگری رئیس جمهور ولی حالا یکی رهبر است و دیگری رئیس جمهور! و کسی که ولایت فقیه را قبول دارد و چارچوب ولایت را قبول دارد و بنا را بر این گذاشته است که در چارچوب نظام عمل کند اعتقاد دیگری ندارد خوب معلوم است که حجیت حرف‌های رهبری برای او مورد قبول است. الان اتفاقا مسائل بسیار راحت‌تر قابل حل شدن است اگر آن زمان یکی نخست وزیر و دیگری رئیس جمهور بود اما امروز یکی شده رهبر و نخست وزیر انشاءالله می‌شود رئیس جمهور و قاعدتا این دو به راحتی می‌توانند با یکدیگر کار کنند. می گویند که رهبری فرموده بسیاری از مواقع آقایان نامزدها حرف‌هایی می‌زنند که درست نیست. از آقای روان‌بخش می‌خواهم که درست این‌ها مطرح شود رهبری می‌گویند که گاهی بیاناتی مطرح می‌شود که خلاف واقع است و من به رهبری و آقای روان‌بخش حق ‌می‌دهم که این‌گونه بیان نمایند زیرا برخی از انتقادهایی که مطرح می‌شود ممکن است خیلی درست نباشد.

اما آیا کار سلبی نباید بکنیم، مگر در دوران تبلیغات انتخاباتی آدم می‌تواند حرف‌های سلبی نزند و فقط حرف ایجابی بزند. وضع موجود را نقد نکند و چه چیزی را مطرح می‌کنیم ما مسلمانان وقتی می‌خواهیم مسلمان شویم اول لااله می‌گوییم و بعد الاالله را. ما نقد وضع موجود را نکنیم که ما نمی‌توانیم برنامه‌های خودمان را ابراز نماییم و ارائه نماییم بنابراین چاره‌ای نمی‌ماند جز این‌که نقادی بنماییم. مگر در دوران قبل این‌گونه عمل نشده بود خود آقای احمدی‌نژاد نیز این گونه نقدها را مطرح می‌کردند. درباره آمار و ارقامی که مطرح شد، این امر به خاطر شفاف نبودن آمار و ارقام است. همانطور که احمدی نژاد نیز می گوید 60 هزار تومان به هر ایرانی خواهیم داد و این در صورتی است که رییس کمیسیون تلفیق می گوید این رقم به 22 هزار تومان نخواهد رسید. یکی ممکن است یک ماخذ را بگیرد و دیگری ماخذ دیگر را ما اتفاقا اگر قرار است نگاه آماری داشته باشیم برویم و آمارهای این دولت را مورد بررسی قرار دهیم که چه تحریف‌هایی در آمار واقعی در این دولت هنگام معرفی عملکرد دولت مطرح شده است.

هم چنین درباره سازمان مجاهدین انقلاب واقعا آقاجری یکی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود مارکس گفته دین افیون ملت‌هاست ولی من می گویم دین افیون حکومت‌هاست ولی باید گفت که این اعتقاد خود سازمان مجاهدین نیست و در آن زمان آقای کروبی و حتی خود سازمان مجاهدین هم در برابرحرف‌های آقاجری اعلام موضع کرده‌اند و من هم در آن زمان به عنوان مدیر نشریه بینش سبز گفتم که آقاجری حرف‌های بی ربط زده و فقط به این می‌ارزد که ما به آن جواب بدهیم و من نیز در نشریه خود متن کامل صحبت‌های ایشان را زدم و در دفاع از روحانیت مطالبی را درج کردم ولی فقط باید جواب داد نه این که برای او پرونده و جریان سازی کرد. اما به تدریج دیدیم که آقاجری را دستگیر کردند و برای وی حکم قضایی گرفتند و حتی او را تا حد ارتداد بالا بردند بعضی از بزرگان برای وی حکم ارتداد صادر کردند درحالی که نه حاکم بودند و نه قاضی و حق صدور حکم نداشتند و در مراحل بعد دستگاه قضایی پیگیری کرد و آقای آقاجری تبرئه شد، چون از داخل حرف‌های ایشان کفریاتی که به وی نسبت می‌داند بر نمی‌آمد، حرف‌های بی‌ربط زده بود اما کفریات نبود. ما حد دشمنی خود را با هر کسی باید بدانیم.

در آن شرایط ما اعلام کردیم اگر برای آقاجری پرونده تشکیل بدهید همین کسانی که او را محکوم کرده‌اند دوباره مجبور می شوند که از حقوق شهروندی وی دفاع کنند و در آن شرایط هم سازمان مجاهدین انقلاب بیانیه‌ای صادر کرد و به رغم گذشته از این عضو خود دفاع کرد و جامعه مدرسین هم نه به مثابه یک جریان دینی چون من در این مواضع معتقد به رویکرد سیاسی جامعه مدرسین هستم اعلام کرد که سازمان مجاهدین مشروعیت ندارد من بدون هیچ تعصبی می‌گویم که این حرف جامعه مدرسین برای من حجت نیست(!) آقای موسوی هم گفتند من این حرف را نمی پسندم و سازمان مجاهدین را به عنوان یک جریان سیاسی قانونی در کشور به رسمیت می‌شناسم.

همین تعبیر را آقای روان‌بخش این‌گونه مطرح می‌کنند که ایشان گفته‌اند که من از سازمان مجاهدین حمایت می‌کنم نه خیر نگفته اند که حمایت می‌کنم بلکه گفتند که آن‌ها را به رسمیت می‌شناسم. من می‌خواهم بگویم که اگر یک جریان سیاسی که ما این‌ها را در حد نامشروع نمی‌دانیم به دلایلی که عرض کردم و به رسمیت می‌شناسیم کاندیدای مورد نظر خود را نیابد و بیاید و از آقای موسوی از سر اجبار دفاع بکند و اعلام هم بکند که ما از آقای موسوی هیچ انتظاری نداریم جز این که به مواضع خود عمل کند. میرحسین موسوی هم بگوید من یک اصلاح طلبی هستم که همیشه به اصول مراجعه می‌کنم و به همه اصول پایبند بوده و از همه نیروها و جریانات اصولگرا هم استفاده می‌کنم این را بد نمی دانم و از ظرفیت‌های بالای موسوی می‌دانم که همه جریان‌های حتی به ظاهر ناهمسو را زیر گفتمان خود جمع کرده و همه را به انقلاب نزدیک‌تر کرده و بعضی از ماها متخصص تبدیل دوست به دشمن هستند و هی دست رد به سینه آ‌ن‌ها می‌زنیم و آن‌ها را رد می‌کنیم، آقای موسوی می‌خواهد آن‌ها را به انقلاب نزدیک بکند و افراطی های هر دو طرف را طرد بکند و عقلای دو جریان را دور هم جمع بکند. این گناه نابخشودنی است برای ایشان.

روانبخش:

این که وزارت خارجه سهم امام(ره) است و رهبری تعیین می‌کند ادعای شماست که دفتر مقام معظم رهبری باید تأیید کند و مشی رهبری این نبوده که به دولت چیزی را تحمیل کند و دولت‌ها خود مستقل بوده‌اند و اگر چنین چیزی را شما به رهبری نسبت می‌دهید باید سند و مدرک ارائه بدهید. در بحث شورای نگهبان نیز طبق اصل98 قانون اساسی، تفسیر قانون اساسی بر عهده شورای نگهبان می‌باشد وشورای نگهبان بر اساس همین اصل تفسیر می کرد ولی در بازنگری در اصل 133 این قید اضافه شد “با تغییر مجلس، گرفتن رای اعتماد مجدد برای وزرا لازم نیست”

آن چه درباره آقایان کردان و رحیمی میگویید نباید به آدم‌های دیگر تعمیم بدهی و بگویی که آدم‌هایی که دور رئیس جمهور هستند دروغ‌گو می‌باشند. احمدی نژاد رییس جمهور مقتدری است که مقام معظم رهبری درباره وی می‌گویند گفتمان امام و انقلاب را احیا کرد یعنی این که گفتمان امام و انقلاب از بین رفته بود و نابود شده بود و ایشان احیا کردند. همچنین فرمودند که ایشان جلوی رشد لیبرالیسم و سکولاریسم را در بدنه دولت و نظام گرفت و من از این رئیس جمهور حمایت خاص می‌کنم. در واقع عملکرد احمدی نژاد در عرصه‌های مختلف مانند مساله هسته‌ای یا سفرهای استانی و... قابل ستایش است، ولی در عین حال برخی از مسایل مانند آقای مشایی و کردان نیز انتقاد دارم و باید بگویم مشایی کسی است که گاهی سخنان اصلاح‌طلبان را تکرار میکند؛ نکاتی را که درباره پلورالیزم دینی و دیدگاه‌هایی که راجع به اسلام مطرح می‌کند این‌ها به اصلاح‌طلبان نزدیک تر است و بنده نیز انتقاد دارم نسبت به این موضوع خاص.

اما از چنین رئیس جمهوری که مقام معظم رهبری درباره اش فرمودند که از صدر مشروطه تا کنون محبوب‌تر و پرکارتر از این دولت نیامده و دولت به تمام معنا دارد کارگری می‌کند حمایت می‌نمایم انتقاد یعنی وقتی مسائل مثبت را دیدید بپذیرید. اما درباره بحث مفاسد اقتصادی که گفتید آن چه که مقام معظم رهبری در سال 81 فرمودند این بود که از وظایف قوه مجریه بستن گلوگاه‌های فشار است و وظیفه قوه قضاییه دنبال کردن مفاسد و مفسدان است و در مجلس باید قوانینی تصویب شود که جلوی رشد فساد گرفته شود. در دولت‌های گذشته اگر یادتان باشد ما هر چند وقت یک بار خبر اختلاس جدیدی را می‌شنوید، اما در این دولت نمی‌گویم صفر شده اما بسیار کاهش یافته است. مقام معظم رهبری فرمودند که مبارزه با مفاسد اقتصادی کار بسیار مشکلی است. کاری که دولت با کمک مجلس در بحث بنزین و گازوئیل انجام داد، در بستن گلوگاه‌های فساد تاثیرگذار بود. بحث آقای کردان را نیز که مطرح کردید و گفتید که سند این حرف ها خود من هستم!! باید بگویم که جای دیگر این‌گونه نگویید زیرا در مناظره‌ آدم نمی‌تواند بگوید که سند این حرف خود من هستم. باید یک سند معتبری ارایه کند که دیگران نیز آن سند را دیده باشند. در بحث ولایت فقیه که شما فرمودید آقای موسوی و مقام معظم رهبری که دو چهره سلیم النفس می‌باشند و می‌توانند با یکدیگر کار کنند و برای دلیل آن می‌فرمایید که آقای موسوی ولایت فقیه را قبول دارد و حرف ایشان برایشان حجت است؛ به ایشان بگویید که مقام معظم رهبری گفته اند که دست از تخریب یکدیگر بردارید روش تخریبی جایز نیست و حرام است ولی عمده صحبت‌های میرحسین موسوی تخریب دولت است. مقام معظم رهبری گفته‌اند که پشت نقد پنهان نشوید؛ هنگامی که نقد می‌کنید بگویید که این طلا 18 عیار است و 4 عیار کم دارد ولی طلا هست اما اگر گفتید طلا نیست تخریب است. رهبری می‌گویند که تخریبی صحبت نکنید بعد شما می‌گویید که اول باید سلبی صحبت کرد و ابتدا باید گفت” لااله” و بعد گفت” الا الله” اتفاقا “لا اله الا الله” را باید با هم ‌بگویند نه این که ابتدا “لااله” را بگویند و شش ماه بعد از آن “الا الله”را بگویند این درست نیست. در بحث آمار و ارقام نیز باید گفت که کمی صبر کنید آقای ضرغامی گفتند که مناظره تلویزیونی برگزار می‌شود و اولین نفری که پذیرفتند آقای احمدی‌نژاد بود و امیدواریم که دیگر رقبا نیز بپذیرند و در مناظره مستقیم تلویزیونی بسیاری از مباحث روشن خواهد شد.

درباره سازمان مجاهدین، شما می‌گویید که یکی از اعضای آن گفته اما خود سازمان مخالف بوده است، شما این کتاب ناقوس انحطاط را ملاحظه کنید، تمام اسناد آن موجود است. آقای تاج‌زاده نیز در مناظره با بنده گفت که آغاجری این حرف را نزده! وقتی سندش را به حضار نشان دادم سکوت کرد. جنابعالی برای این‌که دفاع کرده باشید از این حرف آقای آغاجری می گویید که تفسیر خاص خودش را دارد نمی‌دانم شما که خودتان را اصولگرا می دانید، چگونه این را تفسیر می‌کنید؟! به هر صورت مدارکی وجود دارد بعد از این که ایشان در همدان این حرفهای بی ربط را به تعبیر جنابعالی زدند قاضی پرونده - که جنابعالی باز برای دستگاه قضایی احترام قائل هستید- دو بار حکم به ارتداد وی داد پرونده به قم آمد و در دیوان عالی آن جا نیز تایید شد اما آقای کروبی و خاتمی گفتند که ما تلاش خواهیم کرد که این عزیز!! را به آغوش خانواده اش برگردانیم فشارها باعث شد که آن حکم به سه سال زندان تقلیل یابد و بعد هم آزاد شود. در مسیر راه به منزل نیز به امام زمان (عج) توهین کرد!! یعنی من از حرف های خود کوتاه نمی‌آیم.

شما می‌خواهید از آقای میر حسین موسوی دفاع کنید مجبور شدید از آغاجری هم حمایت کنید. در مورد موضع جامعه مدرسین نیز خودشان رسما گفتند که موضع گیری سیاسی نیست، اصلا جامعه مدرسین یک حزب سیاسی نیست، جامعه محترم مدرسین مجموعه‌ای هستند از 50 فقیه مجتهد که از جمله کارهای آنها این است که مرجع تقلید تعیین می‌کنند و یا آن را خلع می‌کنند آیا این‌ها حق ندارند بگویند ‌حرف‌هایی که این شخص زده خلاف شرع و دین است و حزب حامی آن نامشروع است؟ چه زمانی جامعه مدرسین گفتند که این حزب نامشروع است، زمانی که این سازمان بیانیه‌ای صادر کرد و نوشت ما ایشان را عضو ارشد خودمان می‌دانیم و از مواضع ایشان دفاع می‌کنیم، وقتی سازمان رسما گفت که موضع این عضو ارشدمان را قبول داریم و تایید می‌کنیم جامعه مدرسین گفتند که این حزب نامشروع است چرا که خلاف دین عمل می‌کند.

بنابراین آن‌چه که وجود دارد این است که آقای میرحسین موسوی قطعا به عنوان یک بچه مسلمان دین برایش اهمیت دارد و از هر رایی نباید استفاده ولو این‌که سازمان مجاهدین تعدادی مرید نیز داشته باشد. چنین سازمانی که در مباحث فکری این‌قدر آلوده هستند از آقای موسوی توقع است که این‌ها را پس بزند نه این‌که بگوید برای من فرقی نمی‌کند؛ اصولگرایی مانند آقای شکوهی باشد یا آقای آغاجری! بعد هم حمایت کند و بگوید که می‌خواهم دست این‌ها را بگذارم در دست یکدیگر! آیا خود شما حاضرید با آغاجری دست محبت بدهید؟!و چطور این‌ها قابل جمع است و این‌که آقایان بیایند و بگویند که ما سهمی نمی‌خواهیم آیا واقعا این قابل باور است، کارگزاران در دولت آقای خاتمی ایشان را رها نکرد و وزارت نفت، کشور، بانک مرکزی، ارشاد و همه را گرفت. مثلا‌ً کسانی و احزابی هزینه تبلیغاتی آقای میرحسین را پرداخت بکنند و حمایت رسمی نیز بکنند بعد بگویند ما هیچ چیزی نمی‌خواهیم! در حال حاضر ممکن است بگویند ولی بعد از آن که آقای میرحسین رای بیاورد قطعا این‌ها سهامی خودشان را طلب میکنند و میرحسین موسوی نیز نشان داده که در برابر فشار آن‌ها نمی‌تواند مقاومت کند چون در گذشته هم اینگونه عمل کرده است.

شکوهی:

واقعیت قضیه این است که حرف‌های خیلی زیادی می‌شود زد و من هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارم و حتی ضرورت بازخوانی خیلی از این حرف‌هایی را که آقای روان‌بخش و دوستان‌شان می‌نویسند و می‌گویند. یعنی من معتقدم تاریخ ما دارد هر جور که دلمان می‌خواهد نوشته می‌شود و نسل جوان ما نیز خیلی از این مسائل را از نزدیک ندیده و لمس نکرده اگر خدای نکرده به صورت یک‌جانبه نگاه کند حتما دچار مشکل خواهد شد و من خواهشم این است که حتما منابع متعدد را مطالعه بفرمایید از جمله منابعی که آقای روان‌بخش پیشنهاد می‌دهند. به گمان من ما در شرایط بسیار حساسی هستیم به این معنا که ما در شرایط موجود باید جهت مشارکت مردم انتخابات پرشوری را پشت سر بگذاریم و هم به تعبیر مقام معظم رهبری در مورد کاندیدایی که مقام معظم رهبری فرمودند در صورت تایید شورای نگهبان این‌ها همه صالح‌ هستند و ما باید دست به انتخاب صالح‌ترین بزنیم ملاکی که برای صالح‌ترین وجود دارد ممکن است متعدد باشد یک سری از آن‌ها را مقام معظم رهبری فرمودند و قطعا خیلی بیش‌تر را می‌توان ذکر کرد من مثلاً به داشتن برنامه خیلی بها می‌دهم، به پایبندی به کار جمعی و تصمیم‌گیریهای جمعی خیلی بها می‌دهم و تکیه به عقل تخصصی و کارشناسی خیلی مهم است و لذا فکر می‌کنم در بسیاری از این زمینه‌ها ما باید با شاخص‌های دقیق‌تری به سراغ انتخاب نامزدها برویم و قاعدتا هم باید این کار را انجام دهیم.

بعضی از دوستان ما از یک منظر دیگری می‌خواهند برای کاندیدای خود رای جمع کنند و آن این که اصرار دارند کاندیدای مقابل را خطر اعلام کنند این مدل مدلی است که متاسفانه برخی از دوستان اصلاح‌طلب ما نیز به آن پناه برده‌اند و آن‌ها هم از آقای احمدی‌نژاد به مثابه خطر خیلی نگران کننده یاد می‌کنند. ما و دیگر دوستان اصولگرایمان که از آقای احمدی‌نژاد گله دارند از این جنس نیستیم که بگوییم در واقع کشور به خطر افتاده اما ممکن است این روند اگر ادامه پیدا کند و چون زیرساخت‌ها را به هم می‌ریزد خطرناک شود و واقعا هم این واژه خطر را با تفسیرهای مختلف به کار می‌برند من می‌خواهم عرض کنم که ما باید دست به انتخاب بزنیم. در میان این کاندیداها یک دست حرف‌ها وجود دارد و بعضی گفتمان‌هایی را هدایت می‌کنند و نمایندگی می‌کنند و برای من مهم است این گفتمانی که دارد هدایت می‌شود از کدام گفتمان است،

جناب آقای روان‌بخش می‌گویند با همان قرائتی که مقام معظم رهبری داشتند بسیاری از گفتمان‌های انقلابی ما را احیا کردند و من نیز کاملا به این حرف اعتقاد دارم و معتقد هستم که خیلی از آقایان در دوران اصلاح‌طلبی مفاهیمی را مطرح کردند که با مفاهیم انقلاب و خط امام و رهبری جور در نمی‌آمد. آن‌ها خود به خود پالایش می‌شوند و شدند و شما دیگر خیلی از آن حرف‌ها را نمی‌بینید و رد پای آن‌ها در آمریکا و رسانه‌های غربی هست و اصلا نمی‌توانند بمانند. گفتمان‌های خارج از گفتمان انقلاب را من لزوما در جرگه اصلاح‌طلبان دسته‌بندی نمی‌کنم، جریان اصلاح طلب یکی از جناح‌ها و بال‌های انقلاب است، مثلا من مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران را بیرون از انقلاب نمی‌دانم و معتقد نیستم که این‌ها آن‌قدر اَخ باشند که قرار گرفتن در کنار این‌ها گناه تلقی بشود.

حمایت اضطراری آن‌ها از یک کاندیدا نقطه ضعف آن کاندیدا به حساب بیاید اصلا این گونه نیست آن‌ها بخشی از بدنه انقلاب هستند و بخشی از نیروهای انقلاب هستند و مدیران باسابقه جبهه و جهاد و جنگ در همان جریانات وجود دارند و در آن‌ها هم افرادی هستند ممکن است دست به افراط‌گری بزنند که ما با آن‌ها نیز مخالف هستیم و نقادی می‌کنیم و ممکن است برخی با این افراط‌گری‌ها مخالف باشند در جایی سعید حجاریان در مورد حزب مشارکت گفته بود که حزب مشارکت بین‌العباسین است از عباس دوزدوزانی تا عباس عبدی و بعد گفته بود که نه من این را به تسامح می‌گویم از عباس سلیمی نمین تا عباس امیر انتظام یعنی با فاصله زیاد در حزب مشارکت جمع شده‌اند و از دولت آقای خاتمی با دیدگاه‌های متفاوت حمایت می‌کنند. معلوم است که کسی که به سکولاریزم و جدایی دین از سیاست اعتقاد دارد نمی‌تواند با گفتمان امام همراهی کند اما جریان عمومی حزب مشارکت آیا این‌گونه است من در این قضیه اختلاف دارم.

نکته‌ای که هست این است که باید بین این‌ها تمایز قائل شد و آن آدم و آن کسی که دیدگاه غلط دارد آن ها را نقد کرد اما در مورد جریان عمومی اگر از این نیروها بگذریم، یک جریان بزرگی از بدنه انقلاب را باید حذف کنیم و این کار اصلا عقلایی نیست. بعضی از دوستان پرسیدند که آیا به این شیوه واقعا با چه تضمینی می‌توانیم این‌ها را جذب کنیم ما ادعا نداریم که تک تک این آدم‌ها را ما می‌توانیم جذب کنیم زمانی که گفتمان تثبیت بشود بسیاری از این نیروها رفتار و حرف‌های خودشان را کنار خواهند گذاشت و اگر گفتمان غلطی داشته باشند تجدید نظر خواهند کرد ما امروز در ستاد‌های آقای موسوی با برخی از آقایان مشارکت همفکری هایی می‌کنیم در مورد انتخابات و ما به آن‌ها به صراحت می‌گوییم که شما با گفتمان اصلاح‌طلبی و آن موضع افراطی که قبلا طرح می‌کردید اگر قرار است که بیایید سراغ آقای موسوی به موسوی صدمه خواهید زد و تکلیف خودتان را مشخص بکنید آیا با گفتمان آقای موسوی همراه هستید یا خیر بعضی از این افراد به صراحت معتقدند که در دوران گذشته اشتباهات فراوانی داشتند و بعضی معتقدند که باید تند برویم و دوستان خودشان جلوی این‌ها می‌ایستند و می‌گویند که خواهش می‌کنیم که بلایی که سر آقای معین آوردید سر آقای موسوی نیاورید هر چند آقای موسوی اجازه نمی‌دهد که شما این‌کارها را انجام دهید اما این افراط کاری‌ها را بگذارید برای خودتان این‌ها اشتباهاتی بوده که قبلا اتفاق افتاده است.

بنابراین هنوز نه انتخاباتی صورت گرفته است و نه دولت جدیدی با محوریت و گفتمان آقای موسوی شکل گرفته بسیاری از افراد دارند به تجدید نظرهای اطرافی در پرسمان‌شان می‌رسند این خاصیت یک مبارزه انتخاباتی جدی است جزو افتخارات آقای موسوی است که با حضور نیروها در اطراف خودش به صورت جدی دارد با گفتمان خودش پیش می‌رود و این برای من بسیار مغتنم است. ما فکر می‌کنیم که آقای موسوی می‌تواند یک معادله برد برد برای نیروهای انقلاب شکل بدهد معادله برد برد یعنی این که پس از پیروزی ایشان نه اصلاح‌طلبان احساس شکست بکنند و نه اصول‌گرایان! بلکه برخی جریانات انقلاب که می‌توانستند به یکدیگر نزدیک شوند در بستر این گفتمان آقای موسوی به هم نزدیک شوند. خود این انتخابات پیام خواهد داشت حتی اگر به پیروزی منجر نشود؛ زیرا با همین گفتمان داریم حرف می‌زنیم با هم.

بنابراین مشکل ما این جریانات تندرو افراطی هستند که ممکن است در دو طیف وجود داشته باشند یک به اسم دفاع از انقلاب و اسلام بیاید یک کاری بکند و دیگری به اسم اصلاحات و چه . درمورد جامعه مدرسین و دیگر نهادهای دیگر من نمی‌خواهم ریز حرف بزنم اما به هر حال تشکیلاتی که تعیین می‌کنند چه برای ریاست جمهوری و چه برای مجلس معنی ضمنی آن این است که دارد کار حزبی انجام می‌دهد بله همین تشکیلات مرجع تقلید را هم انتخاب می‌کند و اتفاقا بحث انتخاب مرجع تقلید توسط آن‌ها برای من حجیت دارد اما وقتی که کار سیاسی می‌کند سطح آن پایین می‌آید و متزلزل می‌شود و به یک حزب سیاسی تبدیل می‌شود که برای من حجیت ندارد.

نکته‌ای که برای من اهمیت دارد این است که ما اعتدال را در موضع‌گیری‌هایمان آن‌گونه به کار ببریم که یک فضای خاکستری نه یک فضای سیاه و سفید مطلق ببینیم. مدل تحلیلی آقای روان‌بخش و دوستان‌شان عملا ما را به این‌جا می‌رساند که یک دسته از نیروهای انقلاب را باید خالص خالص ببینیم و دسته دیگر را سیاه سیاه ما نمی‌توانیم چنین تحلیلی داشته باشیم. ضمناً با این مدل دوستان به سمتی می‌رویم که هر اختلافی که پیش آمده آن را تبدیل بکنیم به حق و باطل، قبلا بین اصول‌گرایانی که الان می‌بینید و اصلاح‌طلبانی که می‌بینید این دسته بندی ها وجود نداشت همه روبه‌روی هم موافقین و مخالفین در کنار هم بودند بعد تقسیم بندی شد و حق یکی شد و باطل یکی دیگر، در همین انتخابات گذشته 5 تا کاندیدا با یکدیگر رقابت کردند به امید این‌که اگر یک اصول‌گرا انتخاب شد یک کابینه‌ای که فراگیر است و قدرتمند است به وجود بیاید اما ما رسیدیم به جایی که فقط می‌گوییم ما و بقیه سهم ‌خواهی نکنند و فقط ما هستیم آقای توکلی، لاریجانی، قالیباف کجا هستند؟ بسیاری از این‌ها متهم شدند که سهم‌خواهی می‌کنند. درمورد آقای قالیباف چقدر دولت آقای احمدی‌نژاد حتی به عنوان شهردار نیز همراهی نکرد و چقدر از پروژه‌های شهر را به خاطر این رقابت به تعویق انداخت به جد عرض می‌کنم با این مدلی که ما یک چتر کوچکی از اصولگرایی بالای سر خودمان بگیریم و بگوییم که ما و اطرافیانمان هستیم به تدریج به جایی خواهیم رسید که حتی خودمان را نیز تحمل نخواهیم کرد. فقط با یک رویکرد فراگیر به همه نیروهای انقلاب است که آینده انقلاب می‌تواند قدرتمند تضمین شود معنای این حرف عوامی و سادگی نیست اما حد رقابت و دشمنی خود را بدانیم و بابت یک اختلاف نیاییم و اساس قضیه را زیر سؤال ببریم.

روانبخش:

بعضی از نکاتی که ایشان فرمودند خیلی تکرار شدند آن مهم نیست، بحث این که برنامه داشته باشند و پایبندی به کار جمعی داشته باشند و تکیه به عقل تخصصی داشته باشند این‌ها را که ما هم معتقدیم و باید هم باشد اتفاقا سؤال ما این است که چرا آقای میرحسین موسوی برنامه خودش را نمی‌گوید و چرا همواره از نفی و سلب سخن می گوید. ایشان گفتند این که برخی کاندیداها دیگری را خطر معرفی می‌کنند این درست نیست، خوب اتفاقا آقای میرحسین موسوی این اتهام را می زند ومی گوید احساس خطر کردم که آمده‌ام! شما نماینده کسی هستید که دارید حرف ایشان را رد می‌کنید! از آقای موسوی پرسیدند که چرا احساس خطر می کنید، گفت زیرا احمدی‌نژاد قواعد بازی را رعایت نمی‌کند. اگر کسی قواعد بازی را رعایت نکرد احساس خطر می‌کنید؟

خوشحالم که پذیرفتید آقای احمدی‌نژاد گفتمان امام و انقلاب را احیا کردند، ولی بعد گفتید جریان اصلاح‌طلب یک بال انقلاب است، مشارکت و سازمان مجاهدین این‌ها یک بال انقلاب هستند و من این‌ها را خارج از انقلاب نمی‌دانم، همین‌ها نبودند که شعار خروج از حاکمیت را سر دادند؟! خروج از حاکمیت یعنی خروج از نظام. رسما نیز این را اعلام کردند. درباره حذف جریان بزرگی از انقلاب، جریان بزرگ انقلاب یعنی چه، من در مجامع مختلف از افراد حاضر در جلسه پرسیدهام چه تعداد عضو حزب مشارکت، کارگزاران، سازمان مجاهدین و.... هستند؛ یک نفر هم جواب نداد. اصلا احزاب جایگاهی ندارند؛ در اتاق‌های حزبی خودشان می‌نشینند و چایی می‌خورند و فکر می‌کنند که اینها جریان بزرگ انقلاب هستند. کسی این‌ها را قبول ندارد، در دوره قبل همه احزاب آمدند و از کاندیداتوری آقای هاشمی حمایت کردند، اما مردم گفتند احمدی‌نژاد، همه احزاب از راست و چپ و حتی اپوزیسیون خارجی هم آمدند ولی مردم به آن‌ها رای ندادند.

نکته دیگر این که شما می گویید بچه‌های مشارکت و سازمان مجاهدین را واقعا جزء انقلاب می‌دانند من نمی‌دانم شما چطور جزء اصول‌گرایان هستید که می‌گویند این‌ها جزء جریان انقلاب هستند، نامه جام زهر نوشیدن به رهبری را چه کسانی نوشتند، مجلس ششم با چه کسی بود، آقای محمدرضا خاتمی دبیر کل حزب مشارکت زیر آن نامه را امضا کرد و آقای بهزاد نبوی به عنوان مهم‌ترین عضو سازمان مجاهدین زیر آن نامه را امضا کرد، این‌ها به مقام معظم رهبری نامه نوشتند جام زهر را بنوشد و در مقابل آمریکا تسلیم شود، آیا این‌ها طرفدار ولایت فقیه هستند، آن‌ وقت ایشان می‌گویند که این‌ها بچه‌های انقلاب هستند، اگر بچه‌های انقلاب اسلامی هستند معین کنند کدام انقلاب؟

آیا کسانی مثل اکبر گنجی که عضو حزب مشارکت بودند، نگفتند که امام به موزه تاریخ پیوست؟ این همراهی و پیگیری گفتمان امام است، ایشان اظهار داشتند که امام حسین(ع) یک خشونت طلب بود و به جرم خشونت طلبی ‌اش ایشان کشته شد و پدرش نیز خشونت طلبی کرد و در قبل از آن پیامبر در جنگ احد و بدر خشونت طلبی کرد که منجر به کشته شدن امام حسین(ع) شد. این آقای سعید حجاریان در روزنامه صبح امروز خودش نوشت و تصریح داشتند که دامنه تساهل امور جنسی و هم‌جنس‌ بازی را نیز فرا می‌گیرد. این امور مردود است ولی نباید ممنوع باشد. کجای این اسلام است و کجای این دین است؟ و ایشان تصریح می‌کنند که اباحی‌گری جزء لاینفک جامعه مدنی است و جامعه ما با کمبود قطار شادی، آواز خوانی و دست افشانی و نواختن موسیقی رو‌به‌رو است (فصل‌نامه بهار نو بهار 77.) گناه تا مرحله جرم نرسد آزاد است، شادی و اسباب آن حد و حدود قانونی ندارد(هفته نامه آبان تیر 78) تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است. این‌ حرف‌هایی است که همین آقایانی که شما اسم بردید در نشریات خودشان نوشتند.

چگونه می‌شود که آقایی بیاید و بگوید که این‌ها بچه‌های انقلاب هستند و بگوید که جریان عمومی حزب مشارکت خط امام را قبول دارد، آیا این خط امام است؟! شما می‌گویید که در جلسات حاضرمان برخی از آن‌ها معتقدند که قبلا اشتباه کردند خوب اگر قبول دارند که اشتباه کردند رسما بیایند و توبه کنند نه در اتاق حزبی بگویند. این حرف‌ها را در روزنامه زدند حالا بروند و در اتاق حزبی بگویند که ما اشتباه کردیم، من می‌گویم که اگر قبول دارید اشتباه کردید در اتاق گفتن فایده‌ای ندارد، رسما بیایید و اعلام کنید.

راجع به بحث جامعه محترم مدرسین ایشان می‌گویند که بله تشکیلاتی است که کار سیاسی می‌کند و مرجع تقلید نیز معین می‌کند، خوب بله سیاست ما عین دیانت ما است این به معنای حزب نیست اگر قبول دارید که مرجع تقلید را حق دارند انتخاب بکنند و کار حزبی بکند این مجموعه حق دارد فردی را که ضد دین حرف بزند مرتد اعلا‌م کند. آخرین نکته این است که حالا که می‌خواهید نیروهای انقلاب را جمع بکنید این 20 سال گذشته چرا در برابر این‌گونه حرف‌ها سکوت کردید. یعنی چرا درمقابل تهاجم فرهنگی ای که مقام معظم رهبری فرمودند و به دین و ارزش‌ها حمله می شد، لب فرو بستید؟! نوشتند حضرت زهرا(س) برایش استاد موسیقی می آوردند!! در خانه به ایشان موسیقی یاد می‌داد!! آقای میرحسین موسوی! ما در آن شرایط هر روز در خیابان شعار می دادیم که این چه وضعی است و تحصن می‌کردیم و داد و فریاد می‌زدیم که این چه وضعیتی است. وقتی در خوزستان تئاتر ایران زمین را برگزار کردند و زن‌های ارمنی را آوردند و نیمه عریان رقصیدند صدای شما در نیامد، به امام اهانت شد صدای شما در نیامد، به اسلام اهانت شد صدای شما در نیامد، به پیامبر اهانت شد صدای شما در نیامد ، انرژی هسته‌ای را تعلیق کردند صدای شما در نیامد! هیچ احساس خطری نکردید! چه شد که امروز که به گفته رهبری به واسطه این دولت گفتمان امام احیا شد،‌ انرژی هسته‌ای راه‌اندازی شد، و فضایی شدیم و... شما احساس خطر می کنید؟! تازه دلیل احساس خطر خود را می‌فرمایید که این ‌که ایشان قواعد بازی را رعایت نمی‌کند!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد